نظر یادتون نره

[ ۹۳/۱۰/۰۶ ] [ 20:19 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

دوستان..

سلام به همه دوستان خوبم انشالله حالتون خوب باشه ابجی شیما اگر به وبلاگ من سر زدی لطفا نظر بده خیلی وقت خبری از شما ندارم لطفا..

 

 

[ ۹۳/۱۲/۱۲ ] [ 18:47 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

کمک کمک هیچ کسی به داد ما نمیرسه

 

 

 

 

 

 

 

 

 

[ ۹۳/۱۱/۲۲ ] [ 10:47 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

باز هم ولنتاین

باز هم ولنتاین
 
 
و باز هم صف دراز عروسک فروشے ها
 
 
و کادوهاے رنگارنگ
 
 
و خریداران بسیار ...
 
 
و قصه ے تکرارے تنهایے من ،
 
 
و تردید در آن آیه که مےگوید :
 
 
همه ے شما را جفت آفریدیم....

موندم ولنتاین برای خــودم چی بخرم!!؟
 
یه ساعت یا لباس یه عروسک ... یا شکلات ؟!!
 
اخه میخوام خودمو سوپرایز کنم میخوام یه چیزی باشه
 
که دوست داشته باشم، یه چیز خاص
 
که اصلا انتظارشو نداشته باشم
 
به سلامتی همه اونایی که ولنتاین تنهای تنهان مثل خودم
[ ۹۳/۱۱/۲۱ ] [ 12:26 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

خدایا شکر

داستان کوتاه (خدایا شکر)

 
روزى، مردى خواب عجیبى دید! دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهاى آنها نگاه مى‌کند. هنگام ورود، دسته بزرگى از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایى را که توسط پیک‌ها از زمین مى‌رسند، باز مى‌کنند و داخل جعبه مى‌گذارند.مرد از فرشته‌ها پرسید: شما چه‌کار مى‌کنید؟ فرشته در حالى که داشت نامه‌اى را باز مى‌کرد، گفت: اینجا بخش دریافت است و ما دعاها و درخواست‌هاى مردم را، تحویل مى‌گیریم.

مرد کمى جلوتر رفت، باز تعدادى از فرشتگان را دید که کاغذهایى را داخل پاکت مى‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایى به زمین مى‌فرستند.مرد پرسید: شماها چه‌کار مى‌کنید؟ یکى از فرشتگان با عجله گفت: اینجا بخش ارسال است؛ ما الطاف و رحمت‌هاى خداوند را براى بندگان به زمین مى‌فرستیم.مرد کمى جلوتر رفت و یک فرشته را دید که بیکار نشسته است!

مرد باتعجب پرسید: شما چرا بیکارید؟! فرشته جواب داد: اینجا بخش تصدیق جواب است. مردمى که دعاهایشان مستجاب شده، باید جواب بفرستند، ولى فقط عده بسیار کمى جواب مى‌دهند.مرد از فرشته پرسید: مردم چگونه مى‌توانند جواب بفرستند؟ فرشته پاسخ داد: بسیار ساده، فقط کافیست بگویند :

«خدایاشکر»

[ ۹۳/۱۱/۲۰ ] [ 12:15 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

روی لبهای تو


روی لبهای تو لبهای کسی جا مانده
روی این شهد عسل، طعم گسی جا مانده

نکن انکار و نیا سوی من و بوسه نخاه
در نفسهای تو هرم نفسی جا مانده

سهم عاشق شدنم حسرت آغوشت بود
آه از آغوش تو که در هوسی جا مانده

بیخیال من و پرواز، تو نفرین شده ای
در هوای پر و بالت قفسی جا مانده

کوچ کرده ست بهار و همه جا خش خش برگ
از گل سرخ فقط خار و خسی جا مانده

گریه کردم که تو پیدا شوی و.. یافتمت
بر دلت حیف سرانگشت کسی جا مانده..
[ ۹۳/۱۱/۱۶ ] [ 23:34 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

رفیق تنها.

با سلام به همه هم وبلاگهای خودم و به اون کسانی که به وبلاگم سر میزند؟

دوستان خوبم این اسم وبلاگ من هست و من تنها نیستم خدا رو شکرخانواده خوبی هم دوستان خوبی دارم خیلی نظر میدن ما هم تنها هستم خب من چکار کنم که تنهای چطور بهت بگم چطور یک دوست برای خودت انتخاب بکنی )این نوشته برای اقای که برام کامنت میده (تنها).نمیدونم چی فکر می کنی انشالله فکر بد در مورد من نکنی ؟

[ ۹۳/۱۱/۱۴ ] [ 19:15 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

به دنبال تو می گردم

به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگـــو باید کجــــا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست

بیابان  تا بیابان  جستــه ام رد  نشــانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند  تا  مگر  در  آسمان رنگین  کمـانت  را

کهن شد انتظار اما به شوقـی تازه ، بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گـــر کنی این قطره ناچیـــز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخـرین طوفان! بپیـچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

[ ۹۳/۱۰/۲۶ ] [ 22:17 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

خانه خدا

 
 
دوستان خوبم انشالله اخرهفته عازم خانه میشم از تمام دوستان از همین جا خداحافظ میکنم  بدی خوبی از ما دیدید حلالم کنید..
[ ۹۳/۱۰/۲۵ ] [ 16:35 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

دوستی مجازی

در این وبلاگ با یک کسانی دوست شدم که برام برادر و ابحی  شدن و تا الان با انها رابطه دوستی دارم و بعضی وقت ها با یک کسانی دوست میشی که دیگه دوست نداری دوستی مجازی داشته باشی در این وبلاگ دوستای زیادی داشتم اما حیف همه رفتن یا وبلاگ حذف کردن یا و مشکلی براشون پیش امد و دیگه به وبلاکشون سر نزدن . از خدا میخواهم که جا هستند  خوش خرم باشند. ابجی شیما هنوز تو رو فراموش نکردم ولی تو فراموشم کردی .و بقیه دوستانی که در این وبلاگ بودن فراموش نخواهم شد.

[ ۹۳/۱۰/۲۳ ] [ 22:58 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

خیلی وقته

خیلی وقته سایه ات و بر سر ندارم...

خيلی وقته سايه تو بر سر ندارم
چشم به در دارم ازت خبر ندارم
خيلی وقته زير رگبار محبت پای رفتن دارم
همسفر ندارم
تو برام همه کسی تو برام هم نفسی
نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی
جای امن بودنم گرمی آغوش توست
دلی دارمنازنین که هميشه پيش توست
کی به تو گفته ديگه تو را نمی خوام
با دلی عاشق بدنبالت نمی آيم
کی به تو گفته ديگه دوستت ندارم
گل بوسه بر سر راهت نمی کارم
به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه
کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پايت می مونه
شب های من بدون تو يه آسمون بی ستاره هست
بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست

[ ۹۳/۱۰/۲۳ ] [ 22:2 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

همیشه با تو

دلم برایت تنگ می شود
گرچه اینجا نیستی
هر جا می روم


یا هر كار می كنم
صورت تو را در خیال می بینم
و دلم برایت تنگ می شود


دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود
دلم برای چشم هایمان تنگ می شود كه


پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ می شود


دلم برای هیجانی كه با هم داشتیم تنگ می شود
دلم برای همه چیزهایی كه با هم سهیم بودیم تنگ می شود



دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهایی است
كاش می توانستم با تو باشم
همین حالا
تا گرمای عشق ما
برف های زمستان را آب كند
اما چون نمی توانم
همین حالا با تو باشم
ناچارم به رویای زمانی كه
دوباره با هم خواهیم بود
قانع باشم.
همیشه با تو

[ ۹۳/۱۰/۲۳ ] [ 22:0 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

غمگین

غمگین ترین حالت می دونی چیه؟ این که همیشه تو جمع هایی که همه زوجن تو تنها باشی غمگین ترین اتفاق می دونی چیه؟اینکه دوستات ازت بترسنو تنها ولت کنن که نکنه زوجیتشونو بهم بریزی غمگین ترین بیداری می دونی چیه؟اینکه انقدر به تنهایی و بی کسیت فک کنی که تا صب مث جغد چشات وا باشه غمگین ترین لطف می دونی چیه؟اینکه دوستای الکیت بخوان برات یه دوست پیدا کنن غمگین ترین روزا می دونی چیه؟اینکه هر روز بارون بیاد و تو تنها و با فکر بی کسیت با پاچه های خیس بیای خونه و تنها دستی که کل روز تو دستات بوده دسته چترت باشه غمگین ترین جیغ می دونی چیه؟اینکه بعد از کلی گریه به هیچ نتیجه ای نرسیو اولین چیزی که جلوی دستت بودو پرت کنی رو زمینو با همه وجود جیغ بزنی غمگین ترین خنده می دونی چیه؟اینکه ازت بپرسن راستی از فلانی چه خبر تو هم بخندیو بگی تموم شد بابا غمگین ترین خوردن می دونی چیه؟اینکه توی اوج غصه یه عالمه چیپس و شوکولات بخریو بخوری و بگی به جهنم من که چاقم حالا که انقدر بدبختو تنهام بذار اصن بترکم غمگین ترین عکس می دونی چیه؟اینکه همکلاسیای کوچولوی ۶۹یو ۷۰یت پرو پرو عکس عروسیشونو نشونت بدنو تو هم دلت بخواد غمگین ترین صحنه می دونی چیه؟اینکه تو خیابون دو تا دست رو ببینی که محکم همدیگرو چسبیدن و یه لب که داره با لبخند نزدیک یه گوش یه چیزی می گه غمگین ترین تصویر می دونی چیه؟اینکه با دستی زیر چونت بــــوسای توی فیلمارو نگا کنی غمگین ترین سوال می دونی چیه؟اینکه برای بار هزارم از خدا بپرسی : پس من چی؟ غمگین ترین مرگ می دونی چیه؟اینکه انقدر تنها باشی که از غیبت عشق بمیری

[ ۹۳/۱۰/۱۸ ] [ 19:51 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

خداحافظ ای عشق

[ ۹۳/۱۰/۱۵ ] [ 17:45 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم

چند روزی است که تنها به تو می اندیشم
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد
می نشینم به تماشا به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم
همه ی گریه شب را به تو می اندیشم

چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟
که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست
یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش
من به افسانه نیما به تو می اندیشم

نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف
كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیایِ كه می اندیشی؟؟
من كه تنها به تو، تنها به تو می اندیشم

[ ۹۳/۱۰/۱۲ ] [ 10:38 ] [ حاج عیسی علوانی ]
[ ]