رفـــیـــق تـــــنـــها
Rafighe Tanha 
قالب وبلاگ

 دوستت دارم ای عاشقانه ترین شعر زندگی ام
و مینویسم برای تویی که حتی اگر خاطره شوی
همیشه جایت در قلبم میماند
اگر برای همیشه رفتنی شوی

 

همیشه برایت میمانم

دوستت دارم ای عاشقانه ترین لحظه ی زندگی ام ، تو را میخواهم ای تو که آنقدر دور شده ای از من که دیگر نمیبینمت ، و این قلب من است که شاید حسرت داشتن تو را برای همیشه داشته باشد!
دوستت دارم ای تو که هر چه فکرش را میکنم برای من ، برای قلبم و احساسم مثل و مانندی نداری
و می آیم به سویت ، دنبال میکنم عطر و بویت ، پا میگذارم جای قدمهایت ، تا شاید در این راه دوباره همسفرم شوی ، دوباره نفس بدهی به تنی که آنقدر رفته که بی نفس است !
نمیخواستم هرگز در راه عشق تو بسوزم ، دلم میخواست با تو بمیرم ، با تو بروم به سوی روشنی ها
دوستت دارم ای پاکترین لحظه ی زندگی ام ، دور از تاریکی ها ، فرار از هوس ها ، لذت تو را داشتن و لذت آنچه در این دنیا هیچ چیز بالاتر از آن نیست !
با ارزش تر از تو نیست در این دنیا ، بعد از تو هیچکس نیست جز خدا !
تو که رفتی ، من احساس تنهایی نمیکنم ، تو در قلبمی من این جرم شکستنت را شکایت نمیکنم!
ای تو که در قلبمی ، میدانستم که اگر قلبم را بشکنی ، خودت خواهی شکست ، قلبم را جدا از خودم دانستم ، شیشه ی وجودم شکست ، غمها را خودم کشیدم و همه چیز به خیر گذشت !
دوستت دارم ای عاشقانه ترین شعر زندگی ام ، و مینویسم برای تویی که حتی اگر خاطره شوی همیشه جایت در قلبم میماند ، اگر برای همیشه رفتنی شوی ، همیشه برایت میمانم!
میمانم تا فکر نکنم نیستی ، به خیال اینکه شاید بیایی ، به خیال اینکه شاید سری به قلبم بزنی و حالی از دلتنگی هایم بپرسی!
حال و روز مرا نمیبینی ، این لحظه شماری ها را نمیبینی ، من هنوز دنبال توام ، هنوز هم در پیچ و خم جاده زندگی چشم انتظار آمدن توام !
دوستت دارم ای تو که نمیدانم کجایی ، یادی از من میکنی یا در حال فراموش کردن مایی!
نمیدانم ، میدانی که دوستت دارم ، یا شاید این حس را تنها من به تو دارم….!

[ 93/07/22 ] [ 17:37 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
سلام دوستان خوبم خیلی وقت اپ نکردم  چون چیز جدیدی ندارم

[ 93/07/21 ] [ 9:49 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
کبریای توبه را بشکن پشیمانی بس است
از جواهرخانه خالی نگهبانی بس است

ترس جای عشق جولان داد و شک جای یقین
آبروداری کن ای زاهد مسلمانی بس است

خلق دلسنگ‌اند و من آیینه با خود می‌برم
بشکنیدم دوستان دشنام پنهانی بس است

یوسف از تعبیر خواب مصریان دلسرد شد
هفتصد سال است می‌بارد! فراوانی بس است
نسل پشت نسل تنها امتحان پس می‌دهیم
دیگر انسانی نخواهد بود قربانی بس است

بر سر خوان تو تنها کفر نعمت می‌کنیم
سفره‌ات را جمع کن ای عشق مهمانی بس است!

[ 93/07/15 ] [ 18:26 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
در گذر از عاشقان رسید به فالم
دست مرا خواند و گریه کرد به حالم

روز ازل هم گریست آن ملک مست
نامه تقدیر را که بست به بالم

مثل اناری که از درخت بیفتد
در هیجان رسیدن به کمالم

هر رگ من رد یک ترک به تنم شد
منتظر یک اشاره است سفالم

بیشه شیران شرزه بود دو چشمش
کاش به سویش نرفته بود غزالم

هر که جگرگوشه داشت خون به جگر شد
در جگرم آتش است از که بنالم

[ 93/07/15 ] [ 18:25 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
يادت در ذهنم و عشقت در قلبم

و عطر مهربانيت در تمام وجودم است

عزيزم محبت را در پاکي نگاهت

و صداقت را در وجود مهربانت معني کردم

وبدان که زيباترين لحظه هايم در کنار تو بودن است

[ 93/06/31 ] [ 21:46 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
وقتی یه دختر بخاطر یه پسر اشک میریزه ،
یعنی واقعن دوسش داره...

اما ....وقتی یه پسر بخاطر یه دختر اشک بریزه ،
یعنی دیگه هیچوقت نمیتونه کسیو مثل اون دوست داشته باشه

[ 93/06/31 ] [ 21:40 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
تنهایم مگذار....

تو را به یاد آن روز،

تو را به یاد گلبرگ های خشک آن روز خشکیده،

تو را به روز اولین بار دیدنت،

تو را به اولین نگاه عاشقانه،

تو را به یاد باران روز نیامدنت،

تو را به تنهایی روز رفتنت،

تو را به باران روز برگشتنت،

تنهایم مگذار..

[ 93/06/31 ] [ 21:39 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
خداوندا.....

برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....

[ 93/06/21 ] [ 11:37 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...

تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

[ 93/06/21 ] [ 11:32 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن....
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم، کودکانه و ساده و روستایی...من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم، مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک...
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم.....

[ 93/06/21 ] [ 11:17 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
آمده بودیم از هبوط حوا به آدمییتی ابدی برسیم ، اما نشد !

آمده بودیم در دهکده دنیا بذر مهر و دوستی بکاریم ، اما نشد !

آمده بودیم در ضراب خانه دنیا سکه دل مان را به نام خدا بزنیم ، اما نشد !

آمده بودیم مجنون وار عاشق خالق لیلی باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم سرپناهی برای خسته دلان باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم عصاره خلقت و اشرف مخلوقات باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم اسطوره ای از عشق های پاک باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم در آیینه قلبمان تجلی نور خدا را ببینیم ، اما نشد !

آمده بودیم مرهمی برای زخم بال های شکسته باشیم ، اما نشد !

[ 93/06/21 ] [ 11:14 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
آمده بودیم از هبوط حوا به آدمییتی ابدی برسیم ، اما نشد !

آمده بودیم در دهکده دنیا بذر مهر و دوستی بکاریم ، اما نشد !

آمده بودیم در ضراب خانه دنیا سکه دل مان را به نام خدا بزنیم ، اما نشد !

آمده بودیم مجنون وار عاشق خالق لیلی باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم سرپناهی برای خسته دلان باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم عصاره خلقت و اشرف مخلوقات باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم اسطوره ای از عشق های پاک باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم در آیینه قلبمان تجلی نور خدا را ببینیم ، اما نشد !

آمده بودیم مرهمی برای زخم بال های شکسته باشیم ، اما نشد !

[ 93/06/21 ] [ 11:12 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

به عیادت صمیمیّت

در بیمارستان دل رفتم

بر روی در نوشته بود

 

خطر مرگ!

مبتلا به میکروب غربت

 

از پشت شیشه نگاهش کردم

چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود

دانستم که روز وداع نزدیک است

 

مشتهایش را باز نمود

کف دستش

قطره های اشکم بود

که روزی به او بخشیدم

 

به چشمهایم دست کشیدم

خشک بودند

[ 93/06/21 ] [ 10:48 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

اگر گل بودم،تقدیم وجودت میشدم، اگرتار بودم،آهنگ دوست داشتن رامینواختم،اگر باران بودم آنقدر میباریدم تاغمهایت رابشویم
دریغا که نه گلم،نه تارم ونه بارانم،ولی هرچه باشم وهر کجا باشم;بیادتم

[ 93/06/18 ] [ 21:30 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستهام
عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفسهام

عشق اول، عشق آخر،اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه تنهام بذاری ...
[ 93/06/18 ] [ 21:29 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه
مــن بـرای دل خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن
مــن این ها را بـرای " تـــو " نوشته ام


** پروفایل فعال هر کی دوست داشت ببینه**
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب
Online User

جاوا اسكريپت

به وبلاگ رفیق تنها خوش امدید