رفـــیـــق تـــــنـــها
Rafighe Tanha 
قالب وبلاگ
خداوندا.....

برای همسایه که نان مرا ربود، نان !!

برای عزیزانی که قلب مرا شکستند، مهربانی !!

برای کسانی که روح مرا آزردند، بخشش !!

و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق می طلبم.....

[ 93/06/21 ] [ 11:37 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
غریب است دوست داشتن. وعجیب تر از آن است دوست داشته شدن...

وقتی می‌دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...

ونفس‌ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده ؛ به بازیش می‌گیریم

هر چه او عاشق‌تر ، ما سرخوش‌تر،هر چه او دل نازک‌تر ، ما بی رحم ‌تر ...

تقصیر از ما نیست ؛ تمامی قصه های عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شده‌اند.

[ 93/06/21 ] [ 11:32 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
من هرگز نخواستم از عشق افسانه ای بیافرینم، باورکن....
من می خواستم که با دوست داشتن زندگی کنم، کودکانه و ساده و روستایی...من هرگز نمی خواستم از عشق برجی بیافرینم، مه آلود و غمناک با پنجره های مسدود و تاریک...
من از دوست داشتن فقط لحظه ها را می خواستم.
آن لحظه ای که تو را بنام می نامیدم.....

[ 93/06/21 ] [ 11:17 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
آمده بودیم از هبوط حوا به آدمییتی ابدی برسیم ، اما نشد !

آمده بودیم در دهکده دنیا بذر مهر و دوستی بکاریم ، اما نشد !

آمده بودیم در ضراب خانه دنیا سکه دل مان را به نام خدا بزنیم ، اما نشد !

آمده بودیم مجنون وار عاشق خالق لیلی باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم سرپناهی برای خسته دلان باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم عصاره خلقت و اشرف مخلوقات باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم اسطوره ای از عشق های پاک باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم در آیینه قلبمان تجلی نور خدا را ببینیم ، اما نشد !

آمده بودیم مرهمی برای زخم بال های شکسته باشیم ، اما نشد !

[ 93/06/21 ] [ 11:14 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
آمده بودیم از هبوط حوا به آدمییتی ابدی برسیم ، اما نشد !

آمده بودیم در دهکده دنیا بذر مهر و دوستی بکاریم ، اما نشد !

آمده بودیم در ضراب خانه دنیا سکه دل مان را به نام خدا بزنیم ، اما نشد !

آمده بودیم مجنون وار عاشق خالق لیلی باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم سرپناهی برای خسته دلان باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم عصاره خلقت و اشرف مخلوقات باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم اسطوره ای از عشق های پاک باشیم ، اما نشد !

آمده بودیم در آیینه قلبمان تجلی نور خدا را ببینیم ، اما نشد !

آمده بودیم مرهمی برای زخم بال های شکسته باشیم ، اما نشد !

[ 93/06/21 ] [ 11:12 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

به عیادت صمیمیّت

در بیمارستان دل رفتم

بر روی در نوشته بود

 

خطر مرگ!

مبتلا به میکروب غربت

 

از پشت شیشه نگاهش کردم

چه لاغر شده بود و چه نحیف می نمود

دانستم که روز وداع نزدیک است

 

مشتهایش را باز نمود

کف دستش

قطره های اشکم بود

که روزی به او بخشیدم

 

به چشمهایم دست کشیدم

خشک بودند

[ 93/06/21 ] [ 10:48 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

اگر گل بودم،تقدیم وجودت میشدم، اگرتار بودم،آهنگ دوست داشتن رامینواختم،اگر باران بودم آنقدر میباریدم تاغمهایت رابشویم
دریغا که نه گلم،نه تارم ونه بارانم،ولی هرچه باشم وهر کجا باشم;بیادتم

[ 93/06/18 ] [ 21:30 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، نازنینم، دستتو بذار تو دستهام
عشق اول، بهترینم، بوی تو داره نفسهام

عشق اول، عشق آخر،اگه امشب درکنارم تو رو دارم تو رو دارم
پس چرا چشم انتظارم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره

نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هنوز نگفتم که چقدر عاشقت هستم
نکنه هرگز ندونی که تورو من می‌پرستم
نکنه هرگز ندونم راز اون ناز نگاتو
نکنه هرگز نخونم شعر غمگین چشاتو
اگه من حتی ندونم اسمتو ای مهربونم
اگه تو حتی ندونی از منم نام و نشونی
عشق اول، مهربونم، سرتو بذار رو شونم
عشق اول، مهربونم، چتر موهات سایه‌بونم
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
عشق اول، عشق آخر، نکنه خوابم دوباره
نکنه تنهام بذاری، بشه قلبم پاره پاره
نکنه تنهام بذاری ...
[ 93/06/18 ] [ 21:29 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
 

دیشب نشستم گریه كردم ...

واسه دل خودم ... واسه دل تو ...

واسه غصه ی پاییز ... واسه تنهایی میخك توی دفتر شعرم ...

واسه سربلندی كاج تو زمستون ... واسه پروانه كه سوخت ...

واسه شمعی كه آب شد تا از قطره هاش یاد بگیرند كه سوختن یك طرفه هم میتونه باشه

[ 93/06/18 ] [ 21:28 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

هوایت ک میزند ب سرم دیوانه ام میکند...

 

وقت هایی هست ک دلم جز به بودنت رضایت نمیدهد!!!!

 

از کجا تورو بیاورم؟؟؟

[ 93/06/14 ] [ 12:1 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

دیگه دیر واسه موندن

دارم از پیش تو میرم

جدایی سهم دستام

که دستاتو نمیگیرم

تواین بارون تنهایی

دارم میرم خداحافظ

شده این حس تقدیرم

چه دلگیرم خداحافظ

دیگه دیر دارم میرم

چه قدر این لحظه ها سخته

جدایی از تو کابوس

شبیه مرگ بی وقته

دارم تو ساحل چشمات

دیگه اهسته گم میشم

برام جایی تو دنیا نیست

تو اوج قصه گم میشم...

 

خداحافظ                  

 

[ 93/06/14 ] [ 11:47 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

لا به لای ساز نفسهایت ، پنهان می شوم
اشک می شوم ! تا بمانم … تا نرانی مرا …!


من ” آه ” می کشم و تو ” انگ ” می زنی!
و این غم انگیز ترین ” آهنگ ” دنیاست…!

[ 93/06/14 ] [ 11:38 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

چشم انتظار من نباش سفر تمومی نداره

عمره خوشیه من و تو دیگه دوومی نداره

چشم انتظار من نباش قصه به آخرش رسید

پرنده ی عاشق تو شبونه از قفس پرید

[ 93/06/14 ] [ 11:34 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

صـدای مـردانه ات دلم را میلرزاند

گوش هایم همیشه به انتظار شنیدن حرف هایت می نشیند . . .

دسـتان بزرگ و قوی ات

مـرا یاد یک واژه می اندازد

و آن هم ” امـنیت ” است . . .

آغـوشت همچون دریـایی پـر تلاطم است

و مـن

چـقدر غـرق شدن در این دریـا را دوست دارم . . . !

تـ ـو فـقط مـرد من بـمان

و مـن

هـم قـول میدهم تا ابـد

بـانوی تـمام لحظاتت باشم . . .

[ 93/06/14 ] [ 11:33 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

به سرنوشت گفتم با آنکه با احــــساسم بــــازی کرد چــــه کنم ؟

انگشت بر لبــــانم گذاشت گفت صبور باش ، بسپــــــارش به مـــــا

که هیچ احــــدی از سرنوشتش خبـــــری ندارد ...

[ 93/06/14 ] [ 11:31 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه
مــن بـرای دل خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن
مــن این ها را بـرای " تـــو " نوشته ام


** پروفایل فعال هر کی دوست داشت ببینه**
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب
Online User

جاوا اسكريپت

به وبلاگ رفیق تنها خوش امدید