رفـــیـــق تـــــنـــها
Rafighe Tanha 
قالب وبلاگ
 
 
دوستان خوبم انشالله اخرهفته عازم خانه میشم از تمام دوستان از همین جا خداحافظ میکنم  بدی خوبی از ما دیدید حلالم کنید..
[ 93/10/25 ] [ 16:35 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

[ 93/10/06 ] [ 20:19 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
سلام دوستان خوبم جای شما خالی مسجد النبی و مکه 

[ 93/11/09 ] [ 16:11 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
به دنبال تو می گردم نمی یابم نشانت را

بگـــو باید کجــــا جویم مدار کهکشانت را

تمام جاده را رفتم غباری از سواری نیست

بیابان  تا بیابان  جستــه ام رد  نشــانت را

نگاهم مثل طفلان، زیر باران خیره شد بر ابر

ببیند  تا  مگر  در  آسمان رنگین  کمـانت  را

کهن شد انتظار اما به شوقـی تازه ، بال افشان

تمام جسم و جان لب شد که بوسد آستانت را

کرامت گـــر کنی این قطره ناچیـــز را شاید

که چون ابری بگردم کوچه های آسمانت را

الا ای آخـرین طوفان! بپیـچ از شرق آدینه

که دریا بوسه بنشاند لب آتش نشانت را

[ 93/10/26 ] [ 22:17 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

در این وبلاگ با یک کسانی دوست شدم که برام برادر و ابحی  شدن و تا الان با انها رابطه دوستی دارم و بعضی وقت ها با یک کسانی دوست میشی که دیگه دوست نداری دوستی مجازی داشته باشی در این وبلاگ دوستای زیادی داشتم اما حیف همه رفتن یا وبلاگ حذف کردن یا و مشکلی براشون پیش امد و دیگه به وبلاکشون سر نزدن . از خدا میخواهم که جا هستند  خوش خرم باشند. ابجی شیما هنوز تو رو فراموش نکردم ولی تو فراموشم کردی .و بقیه دوستانی که در این وبلاگ بودن فراموش نخواهم شد.

[ 93/10/23 ] [ 22:58 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
خیلی وقته سایه ات و بر سر ندارم...

خيلی وقته سايه تو بر سر ندارم
چشم به در دارم ازت خبر ندارم
خيلی وقته زير رگبار محبت پای رفتن دارم
همسفر ندارم
تو برام همه کسی تو برام هم نفسی
نمی دونم که چرا تو به من نمی رسی
جای امن بودنم گرمی آغوش توست
دلی دارمنازنین که هميشه پيش توست
کی به تو گفته ديگه تو را نمی خوام
با دلی عاشق بدنبالت نمی آيم
کی به تو گفته ديگه دوستت ندارم
گل بوسه بر سر راهت نمی کارم
به من بگو کدوم صدا با تو هنوز عاشقونه می خونه
کدوم دل درد آشنا مثل دل من به پايت می مونه
شب های من بدون تو يه آسمون بی ستاره هست
بودن تو برای من مثل تولدی دوباره هست

[ 93/10/23 ] [ 22:2 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

دلم برایت تنگ می شود
گرچه اینجا نیستی
هر جا می روم


یا هر كار می كنم
صورت تو را در خیال می بینم
و دلم برایت تنگ می شود


دلم برای همه چیز گفتن با تو تنگ می شود
دلم برای همه چیز نشان دادن به تو تنگ می شود
دلم برای چشم هایمان تنگ می شود كه


پنهانی به هم دل می دادند
دلم برای نوازشت تنگ می شود


دلم برای هیجانی كه با هم داشتیم تنگ می شود
دلم برای همه چیزهایی كه با هم سهیم بودیم تنگ می شود



دلتنگی برای تو را دوست ندارم
احساس سرد و تنهایی است
كاش می توانستم با تو باشم
همین حالا
تا گرمای عشق ما
برف های زمستان را آب كند
اما چون نمی توانم
همین حالا با تو باشم
ناچارم به رویای زمانی كه
دوباره با هم خواهیم بود
قانع باشم.
همیشه با تو

[ 93/10/23 ] [ 22:0 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

غمگین ترین حالت می دونی چیه؟ این که همیشه تو جمع هایی که همه زوجن تو تنها باشی غمگین ترین اتفاق می دونی چیه؟اینکه دوستات ازت بترسنو تنها ولت کنن که نکنه زوجیتشونو بهم بریزی غمگین ترین بیداری می دونی چیه؟اینکه انقدر به تنهایی و بی کسیت فک کنی که تا صب مث جغد چشات وا باشه غمگین ترین لطف می دونی چیه؟اینکه دوستای الکیت بخوان برات یه دوست پیدا کنن غمگین ترین روزا می دونی چیه؟اینکه هر روز بارون بیاد و تو تنها و با فکر بی کسیت با پاچه های خیس بیای خونه و تنها دستی که کل روز تو دستات بوده دسته چترت باشه غمگین ترین جیغ می دونی چیه؟اینکه بعد از کلی گریه به هیچ نتیجه ای نرسیو اولین چیزی که جلوی دستت بودو پرت کنی رو زمینو با همه وجود جیغ بزنی غمگین ترین خنده می دونی چیه؟اینکه ازت بپرسن راستی از فلانی چه خبر تو هم بخندیو بگی تموم شد بابا غمگین ترین خوردن می دونی چیه؟اینکه توی اوج غصه یه عالمه چیپس و شوکولات بخریو بخوری و بگی به جهنم من که چاقم حالا که انقدر بدبختو تنهام بذار اصن بترکم غمگین ترین عکس می دونی چیه؟اینکه همکلاسیای کوچولوی ۶۹یو ۷۰یت پرو پرو عکس عروسیشونو نشونت بدنو تو هم دلت بخواد غمگین ترین صحنه می دونی چیه؟اینکه تو خیابون دو تا دست رو ببینی که محکم همدیگرو چسبیدن و یه لب که داره با لبخند نزدیک یه گوش یه چیزی می گه غمگین ترین تصویر می دونی چیه؟اینکه با دستی زیر چونت بــــوسای توی فیلمارو نگا کنی غمگین ترین سوال می دونی چیه؟اینکه برای بار هزارم از خدا بپرسی : پس من چی؟ غمگین ترین مرگ می دونی چیه؟اینکه انقدر تنها باشی که از غیبت عشق بمیری

[ 93/10/18 ] [ 19:51 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
[ 93/10/15 ] [ 17:45 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
چند روزی است که تنها به تو می اندیشم
از خودم غافلم اما به تو می اندیشم

شب که مهتاب درآیینه ی من می ر قصد
می نشینم به تماشا به تو می اندیشم

همه ی روز به تصویر تو می پردازم
همه ی گریه شب را به تو می اندیشم

چیستی ؟ خواب و خیالی ؟ سفری ؟خاطره ای ؟
که دراین خلوت شب ها به تو می اندیشم

لحظه ای یاد تو از خاطرمن خارج نیست
یا درآغوش منی یا به تو می اندیشم

اگر آینده به یک پنجره تبدیل شود
پشت آن پنجره حتی به تو می اندیشم

تو به حافظ به حقیقت به غزل دلخوش باش
من به افسانه نیما به تو می اندیشم

نه به اندیشه ی زیبا ،‌نه به احساس لطیف
كه به تلفیقی از این ها به تو می اندیشم

تو به زیبایی دنیایِ كه می اندیشی؟؟
من كه تنها به تو، تنها به تو می اندیشم

[ 93/10/12 ] [ 10:38 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
من هستم و دوباره دلی بی قرار تو
این کوچه های خسته ی چشم انتظار تو


منظومه ی بلند غزل های ناز من!
خورشید هم ستاره شود در مدار تو


زیبا ترین تغزل بارانی منی
می بالد عاشقانه غزل در بهار تو


عطری نجیب می وزد از واژه های من
هرگز نبوده این همه شعرم دچار تو


بخشیدم عاشقانه دلم را به چشمهات
باشد که بی بهانه شود در کنار تو


جایی که عشق نیز دچار تو می شود
از من عجیب نیست شوم بی قرار تو


رضا قریشی نژاد

[ 93/10/12 ] [ 10:37 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
کسی که تو نگاهش اوج گرفتم واسه همیشه رفت کسی که شعر اشکو تو چشماش میخوندم واسه همیشه رفت کسی که شده بود دنیای رویاهام منو تو کابوس تنها گذاشتو رفت کسی که شده بود دکلمه ی حرفام واسه همیشه رفت واسه همیشه رفت.

[ 93/10/11 ] [ 19:28 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

 

میشــــــه یه روزی ... یه جایــــــــی

  نه خیلی دیـــــــــر ... نه خیلـــــــــی دور

  ببینمت ... صدات کنم ... ببینیمو ... صدام کنی

  دیگه فقط عکس نباشیم ... توی رویای هم نباشیم

 بگیــــــــــری منو تو آغوشت ... آروم بشم ... آروم بشی

[ 93/10/09 ] [ 16:18 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

ﻣﻦ ﯾﻪ عزیزدلی دارم
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﻣﺮﺩﻭﻧﮕﯿﺶ ﺍﺩﻣﻮ ﺩﯾﻮﻭﻭﻧﻪ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﮐﺴﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺣﺮﻑ ﺯﺩ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺟﺰ ﭼﺸﻢ ﭼﯿﺰﯼ ﺑﺸﻨﻮﻩ
ﻋﺎﺷﻖ ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﻫﺎﺷﻢ
ﻋﺎﺷﻖ ﻏﯿﺮﺗﯽ ﺷﺪﻧﺸﻢ
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺍﺯﻡ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯿﺨﻮﺍﺩ
ﻣﻦ ﻋﺎﺷﻖ ﻣﻮﻗﻌﯽ ﺍﻡ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯿﮕﻪ ﻧﻪ ﯾﻌﻨﯽ نه
ﻋﺎﺷﻖ کسی ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﻭﺟﻮﺩﺵ ﺑﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﺍﺭﺍﻣﺶ ﻣﯿﺪﻩ
کسی ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺎﻫﻢ ﻗﻬﺮ ﺑﺎﺷﯿﻢ ﻣﯿﺪﻭﻧﻢ ﮐﺴﯽ ﺟﺎﻣﻮ
ﻧﻤﯿﮕﯿﺮﻩ
کسی ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﺜﻞ ﮐﻮﻩ ﭘﺸﺘﻢ ﻫﺴﺖ
ﻋﺎﺷﻖ کسی ﺷﺪﻡ ﮐﻪ ﯾﻪ ﺗﺎﺭ ﻣﻮﺷﻮ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﻤﯿﺪﻡ
ﺣﺘﯽ ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻏﺮﻭﺭﺵ ﺍﺷﮑﻤﻮ ﺩﺭ ﻣﯿﺎﺭﻩ

[ 93/10/06 ] [ 18:52 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
تو مرا
آنقدر آزردی ..
که خودم کوچ کنم از شهرت ..
بکنم دل ز دل چون سنگت ..
تو خیالت راحت ..
می روم از قلبت ..
می شوم دورترین خاطره در شب هایت
تو به من می خندی ..
و به خود می گویی:
باز می آید و می سوزد از این عشق
ولی ..
بر نمی گردم نه!
می روم آنجایی
که دلی بهر دلی تب دارد ..
عشق زیباست و حرمت دارد ..
تو بمان ..
دلت ارزانی هر کس که دلش مثل دلت
سرد و بی روح شده است ..
سخت بیمار شده است ..
تو بمان در شهرت!
[ 93/10/05 ] [ 23:32 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه
مــن بـرای دل خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن
مــن این ها را بـرای " تـــو " نوشته ام


** پروفایل فعال هر کی دوست داشت ببینه**
موضوعات وب
امکانات وب
Online User

جاوا اسكريپت

به وبلاگ رفیق تنها خوش امدید