رفـــیـــق تـــــنـــها
Rafighe Tanha 
قالب وبلاگ
سلام دوستان خوبم برای چند مدت نیستم از کسانی که با انها دوست بودم منو ببخشید حلالم کنید.. ابجی شیما خدا نگهدار شاید دیکه نتونم براتون مطلب بزارم به امید دیدار

[ 93/05/26 ] [ 16:0 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

خدا حافظ اي آرام و قرار موقتِ من

خدا مي داند چقدر سخت است گفتنش

مثل عذابِ مردن

به دنبالت گريه نمي كنم مسافر من

خودت گفتي بچگي نكن به خاطر من

به بدرقه ات هم نمي آيم عزيز خسته

دلم از رفتنت بد جوري شكسته

تو نمي ماني روياهاي خوبم

اما من فقط به تو مي گويم

فقط براي تو مي خوانم

فقط براي تو مي نويسم

از رنجي كه مي برم

از دردي كه دارم

تو مي روي و مرا در غربتِ غمگين شب

براي چيدن ستاره اي، تنها مي گذاري

چقدر سخت است دست نوشته هايت را نخوانده خاك كنند

اسمت را از خاطره ها پاك كنند

چقدر سخت است كه به نام عشق فريبت دهند

با بي احتراميها بهانه دستِ رقيبت دهند

اگر مي خواهي من بشكنم

اگر مي خواهي از ماندن حرف نزنم

برو حرفي نيست

هميشه براي رفتن بهانه زياد است

آنچه مي ماند يك دنيا غصه و ياد است

يادت باشد براي آمدن هم بهانه اي هست

خواستي بيايي، چشم اتنظارت ديوانه اي هست

برو قبل از اينكه وجودم از هم بپاشد

شايد عشق تو جاي ديگر

پيش كسي بهتر باشد

برو اما فراموشم نكن

[ 93/05/18 ] [ 11:35 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
 
 
نــه کسی منتظـــر است !
نه کسـی چشم بـــه راه !
نه خیال گذر از کوچــــه ما دارد مــاه !
بیـــن عاشــق شدن و مـــرگ مگــر فــــرقی هست
وقتـــی از عـشـــق نصیبـــی نبـــری غـــــیر از آه ؟
بــه چه دل خوش کنـــــد آن خستـــه پلنگــی که فقــط
حاصلش ” زخـــــم ” شــــد از پنجـــه کشیـدن در مـــــــــــاه ؟
[ 93/05/16 ] [ 23:18 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
 
 
تنهایی تاوان تمام نه هایی ایست که نگفتم تا دل کسی نشکند

همه ی محبت هایی که زیادی هدر دادم تا دلی را بدست بیاورم

همه ی دوستت دارم های ابکی که جدی گرفتم

همه ی سادگی که در این دنیای هزار چهره خرج کردم

تنهایی تاوان همه ی خوشبینی هاییست که به دنیا و ادم های این روزها داشتم!!!!...
کوتاه شود
[ 93/05/16 ] [ 23:15 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
 
 
تمام آن چیزی که درباره‌ی تو در سرم هست

ده‌ها کتاب می‌شود

اما

تمام چیزی که در دلم هست

فقط دو کلمه است

“دوستت دارم”
[ 93/05/16 ] [ 23:10 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

 

 
من پذیرفتم شکست خویش را!

من پذیرفتم که عشق افسانه است!

این دل درد آشنا دیوانه است!

میروم شاید فراموشت کنم!

یا فراموشی هم آغوشت کنم!

میروم از رفتنم دل شاد باش!

از عذاب دیدنم آزاد باش!

گرچه تو تنهاتر از من میشوی!

آرزو دارم ولی عاشق شوی!

آرزو دارم بفهمی درد را!

تلخیه برخوردهای سرد را!
[ 93/05/16 ] [ 23:6 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
در کنار ساحل دریای غم

قایقی میسازم از دلواپسی

بر دو سوی پرچمش خواهم نوشت

یک مسافر از دیار بی کسی

[ 93/05/05 ] [ 18:38 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
دنبال کسی نیستم. . .

که وقتی میگم میرم بگه نرو. . .

کسی رو میخوام که وقتی گفتم میرم. . .

بگه صبر کن منم باهات میام تنها نرو. . .

[ 93/05/05 ] [ 18:31 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
گاﻫﯽ ﺷﺎﯾﺪ ﻻﺯﻡ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﯾﺎﺩ ﺑﺒﺮﯾﻢ

ﯾﺎﺩ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺑﺎﻧﺒﻮﺩﻧﺸﺎن ﺑﻮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺑﺎﺯﯼ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ

[ 93/05/05 ] [ 18:22 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
گفتند ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺸﻖ ﭼﻴﺴﺖ
ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻱ ﺩﻟﻮﺍﭘﺴﻲ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻘﻲ ﭼﻴﺴﺖ
ﮔﻔﺘﻴﻢ ﻫﻤﺎﻥ ﺗﻨﻬﺎﻳﻲ ﻭ ﺩﻳﻮﺍﻧﮕﻲ ﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻋﺎﺷﻖ ﮐﻴﺴﺖ
ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻥ ﮐﻪ ﺳﺎﻝ ﻫﺎ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﺯﻳﺴﺖ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﮐﻴﺴﺖ
ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺁﻧﮑﻪ ﻻﻳﻖ ﻋﺸﻖ ﺑﺎﺯﻱﺍﺳﺖ

ﮔﻔﺘﻨﺪ ﻣﺎ ﺭﺍ ﻋﺸﻖ ﺗﻮ ﮐﻴﺴت
ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺷﺪﻡ ﭼﻮﻥ ﺟﺰ ﺗﻮ ﮐﺴﻲ ﻧﻴﺴﺖ

[ 93/05/05 ] [ 18:16 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
مي گويند براي هر کس ميليون ها آدم وجود دارد
که مي توانند ، عاشق يکديگر باشند ...
اما نمي دانم چرا براي من فقط

تــــــــــــــــــو

معناي وجود را داشتي ؛

بقيه فقط هستند ...!

[ 93/05/05 ] [ 18:14 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
چه لذتی دارد شب روی تخت یک نفره مثل پیچک دور آغوش عشقت بپـیچی و صبح با بوسه های شیرین اش

تو را آبیاری کند ... یادمان بماند باران شور ریشه هایم را میخشکاند، پس گریه بی گریه !
بخند برای پیچکی که رهایت نمیکند ...

[ 93/05/05 ] [ 18:13 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
[ 93/05/04 ] [ 12:35 ] [ عیسی علوانی ] [ ]


به حق این شب های عزیز بیاین دعا کنیم همه مریض ها شفا پیدا کنن آمیـــــــــــــــــن
گاهی خسته می شود ...
خسته از سرنگ های بی رحم همیشگی
خسته از انتظار بر روی تخت
خسته از تهوع های بی وقت
خسته از نگاه دیگران
خسته از جمله تکراری "خدا شفا بده
خسته از اینکه صدای بازی بچه ها همیشه آنسوی پنجره است
گاهی با خود می گوید : کِی تمام می شود
بدون آنکه معنیِ "تمام" برایش معلوم باشد
[ 93/04/26 ] [ 13:43 ] [ عیسی علوانی ] [ ]

مدتهاست عاشق توام

در عشق رویایی تو میسوزم
فشارسنگین احساسم تمام قلبم را می فشارد دلم تنگ تنگ تنگ توست
ازچشمانم مدام وبی دلیل اشک سرازیراست
دستانم یخ زده اند
دلشوره دارم
منتظرم
گویی گمشده ای دارم که باید پیدایش کنم
بدون او آرام و قرارندارم
همه می گویند درمانی ندارم جزتو
عشق من
آمده ام تا مداوا کنی این درد بی درمان را
ای مرهم تمام دردهای من
[ 93/04/26 ] [ 13:38 ] [ عیسی علوانی ] [ ]
          مطالب قدیمی‌تر >>

.: Weblog Themes By Pichak :.

درباره وبلاگ

مهــــم نیســـت نوشته های درهم و برهم مـرا بخـوانی یـا نــــه
مــن بـرای دل خستــه ام می نـویسـم
میخـــواهی بخـــوان
میخـــواهـی نخـــوان
فـــقــــــط خـواهـش میکنـم
اگــــر خـوانـدی
عـاشقـانـه ام را تقــدیـم به " او " نکــن
مــن این ها را بـرای " تـــو " نوشته ام


** پروفایل فعال هر کی دوست داشت ببینه**
لینک دوستان
موضوعات وب
امکانات وب
Online User

جاوا اسكريپت

به وبلاگ رفیق تنها خوش امدید